تبليغاتX
..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم ::...:: >> خدا جون دوستت دارم<< ..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم::...::
من مست می عشقم

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

 عید مبعث مبارک.

 

 

 

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 13:12 |
 طلب عشق!

---------------------------------------------

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم!

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم!

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم!

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم!

 

 

*پاورقی:

من زاده ی شبهای پر از کابوسم

با این همه درد از خودم مایوسم

ای عشق اگر تو هم به دادم نرسی

در پیله ی تنهایی خود می پوسم

      

                                                    

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 9:49 |
 نوشته هایی از یک دفتر به غبار نشسته!

   -------------------------------------------------------------

باز درآرزوی دیدارتو به زمزمه مبهم آب گوش خواهم داد.

باز درآرزوی دیدارتو بی صبرانه در انتظارصبح رهایی خواهم بود

و عاشقانه بهاررا باور خواهم داشت.

ای همسفرکوچه های تنگ غروب ، دربهارسبزآرزوهایم ، تنها

دیدارتو را خواهانم و درسخاوت چشمان لبریزاز

عشقت تنها زلالی بی کرانه تورا.

پنجره را بازکن و با دیدن فصل حقیقی عشق به دوست داشتن

و عاشق شدن ایمان بیاور.

درساکت این شب تنهایی، جاده ای را برای همسفر شدن با تو خواهم ساخت

و ستارگان را به جشن لحظه های با تو بودن دعوت خواهم کرد.

درآرزوی دیدارتوای نازنین، تا آنجا که زندگی هست،

تا آنجا که کشتی ها برپهنه اقیانوس

بی انتها می رانند، تا آنجا که خورشید دوستی اسم تو را صدا می زند،

پیش خواهم رفت و فریاد می زنم که :

 

هر جای دنیا که باشی دل من تو رو میخوااااااااااااااد

 

--------------------------------------------------

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 15:15 |
 حسرت!!!

----------------------------------------------------

 

غروب که میشود همیشه دلتنگم

دلتنگ آمدنت

چه صبورانه

به انتظارت می نشینم

صدای قدمهایت را میشنوم

صدای آمدنت را

صدای تو در گوشم طنین می افکند

وقتی صحبت از دوست داشتن میکنی

اشک

از چشمانم بر پهنای صورتم میریزد

حسرت دیدارت

با تمام بزرگیش بر قلبم

سایه می افکند

اما.....

تنها راه باقیمانده

برای حسرتهای فرو خورده اشک است

دلم به سوی تو پر میکشد

تمام دقیقه ها

آرزویی ندارم جز اینکه که لحظه ای

کنار تو باشم

به من بگو چگونه میتوانم

این سدها را بشکنم

چگونه فاصله ها را از میان بردارم

تا به کی میتوانم

صبورانه به انتظارت بنشینم

و دم نزنم

دیگر قلب من گنجایش این همه

غم را ندارد

چه حسرتی دارد

این دل بیقرار من

برای لحظه های با تو بودن

 

 

------------------------------------------------------------------------

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 15:56 |