تبليغاتX
..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم ::...:: >> خدا جون دوستت دارم<< ..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم::...::
من مست می عشقم

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

 غم تنهايي !

---------------------------------------------------------

 

بنال اي ساز عشق !

كه دلم بسيار گرفته است. دلتنگم دلتنگ براي دلبرده ام و صدای

جيرجيركها غم تنهايي ام را صد چندان مي كنند.


اينجا از دوست خبري نيست. اينجا عشاق را به دار مي آويزند و

مهربانان را برگودال مي اندازند.

حرمت عشق را شكسته اند و نمي دانند تو اي ساز عشق

چگونه مي نوازي.

روزگاري بي صداي عشق نفسهايم را مي شمردم كه بيكار

نباشم. امروز با عشق همنفسم در دياري كه نفسها تكرار سنگين

و امتداد بلند دارند ، غزل آشفتگي ام را نمي دانم براي كه بخوانم و

نقش تنهاييم را بر چه بكشم.

و پيش از اين غزل من بركه اي را مي دانستم كه به رويش مي شد

نقاشي كشيد و چه گذشت...

اكنون صدايم اسم توست و نقش همه رويايم را بوي تو مي سرايد و

در چشمانم نگاه توست و در قفس سينه ديگر دلي نيست كه غوغاي

خاموش غروب را بفهمد و چشمك ستاره با جيرجير شب چه موزون

است و صداي جيرجيركها غم تنهايي ام را صد چندان مي كنند.....!!!

 

 

----------------------------------------

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در جمعه سی ام تیر 1385 ساعت 14:57 |
 مادر جان روزت مبارک.

--------------------------------------------------------

--------------------------------------------

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. مادر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن  لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است.

------------------------------------

مادر جان روزت مبارک

-------------------

 

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 12:35 |
 


از چه بگویم که دل مرا دیگر حرفی نیست جز ناله ...
این روزها کمتر مسیرم به سمت دل می خورد ، اما وای به زمانی که هم مسیر باشیم ...
مسیری بارانی و پر از خارهایی که انتظار پای برهنه عابر خاطره ها را می کشند .

این روز ها که بیشتر شب است ، تاریک و بی نور حیات و من نیز هر روز خود را در این ظلمات غرق تر می یابم
و هنوزم سوزی را حس می کنم ، سوزی که نبودن هوای تازه زندگی را در این ظلمات از یادم می برد.
سوز دلم که همواره بار سنگین سوالی بی پاسخ را بر دوش می کشد ....

که چرا رفتی ؟؟؟

تنهاترین تنهای دنیای تنهایی

--------------------------------------------

----------------------------------------------------------------

* پاورقی:

سکوت و نگاه را با هم یکی میکنیم، فریادی میشود بی صدا، می شنوی فریاد بی صدا را ،فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید : دوستت دارم، دوستم داشته باش

-------------------------------

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 11:43 |
 یاد کودکی!!
----------------------------------------------------------------------------

کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم... هیچوقت...

به دنیا آمدنم حکمتی داشت... قبول!

بزرگ شدنم چه؟!

---------------------------------------------------

همیشه قیمتی ترین چیزها ..

       آنهایی نیستند که در دوردست ها دنبالشان میگردیم....

گاهی همه هستی در کنار ماست...

       کم سویی چشمهاست که ما را به بیراهه می اندازد!

----------------------------------------------------------------------

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست...

گاهی دل اینقدر تنگ می شه که گریه هم کم میاره...

یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره......!!

-------------------------------------------------------------------

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 16:16 |
 می دانم!


شاید فکر می کردی که کسی نمی داند ؟
اما من می دانم ، می دانم که خسته ای ...
خسته از فراز های بی نشیب زندگی که خود را محکوم به طی آن می بینی و می دانم که گرمای روح لطیفت تاب سرمای میله های قفس دنیا را ندارد ،
من می دانم.

آن چشمان زیبایت چرا خسته می نگرد ؟ آنچنان که گویی سالهاست منتظر است و هنوز نیامده ...
نگاهم که می کنی در ظلمات چشم هایت گم می شوم ،

ادامه می دهم ...
غرق تر می شوم ...
و به عمق دلت می رسم ...
وای که چه طوفانی برپاست !!

    

وقتی سر بر سینه ات میگذارم قلبت سخن دیگری غیر آنچه از لبانت شنیده ام با من می گوید ، او به من همه چیز را می گوید ...
او به من میگوید که سالهاست او را به دار دنیا بسته اند ...
او به من میگوید که زمانی او هم چون پرندگان ، پر و بال داشت و تا دل همه پرواز می کرد.
او به من میگوید که زمانه به بالهایش زخم زده تا برای همیشه در قفس بماند .

دستانت را که می گرفتم ، نبضت آرام می گریست ...
به یاد کودکی ها می گریست که تنها در شوق و شور می تپید ...
و می گرید که سالهاست می تپد در رنج و خستگی ...

هیچ ندارم بگویم که از این همه بزرگی روحت تنها می توانم در مقابل زانو بزنم ...

اما دوستت دارم و دوست دارم که بدانی یکنفر بود که تو را فهمید و وزن خستگیت را دانست .


نوشته شده توسط : تنهاترین تنهای دنیای تنهایی

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در یکشنبه یازدهم تیر 1385 ساعت 10:52 |
 یا فاطمه...!

 

 

 

 


 

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در پنجشنبه هشتم تیر 1385 ساعت 8:26 |
 کنکور!!!!!!!!!!

سلام به همه ی دوستان!

برای دوستانی که قرار هست کنکور بدن آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم به هدفشون برسن!

از همه ی دوستان التماس دعا دارم و از همگی میخوام که منو در دعاهاشون فراموش نکنن.

من هم روز جمعه کنکور خواهم داد!

بچه ها دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یادتون نره!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در سه شنبه ششم تیر 1385 ساعت 9:4 |
 نیستم!
      

 

           

   

 

 

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت 13:28 |