تبليغاتX
..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم ::...:: >> خدا جون دوستت دارم<< ..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم::...::
من مست می عشقم

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

 عشق!!!
      
|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت 10:58 |
 من رفتم!


بسيار سخت است و غريب ، بر سر دوراهي آشنا شدن ...
شايد اگر در مسير زندگي بعد از اين دو راهي آشنا شده بوديم مقصدمان بهترين ها و خوشترين ها بود. اما كم بود سهم من در سرنوشت تو كه خود اين كاستي را خواستي ...
هرچه بود تمام شد و وقت تسويه حساب رسيد !
تمام لطف هاي لطيفت را چون ديني بر گردن دارم و گرفتم مزد كاري را كه اگر برايت كرده ام از خنده هايت و روي شادت ...
مي گويم نه براي اولين بار و نه براي آخرين بار ، ميگويم براي هميشه كه راضيم به خوشبختيت و نيست انتظاري مرا جز لبخندي پايدار بر لبان گرمت نثار چشمان تشنه ام .
من رفتم تا تو باشي و بر نمي گردم تا باقي بمانی ...


             


نوشته شده توسط:     تنها ترین تنهای دنیای تنهایی

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 8:34 |
 دگر بار!


دلم مدتیست در جدال با غرورم رخست گریه می خواهد و غرورم است که از قدرتمندی غم سر تسلیم فرو آورده و صدای فریاد های نیرومند غم در وجودم طنین انداخته...

ای کاش بودی باز در کنارم تا با نسیم دلنواز صدایت ، آبی میگشتی بر آتش جانم ...
اما صد افسوس که رفتی و حتی قطره ای در فکر آتشی که بر جانم فکندی نبودی که رسم روزگارست اینگونه .
اما بخاطر داشته باش که شاید روزی تو نیز به درد من مبتلا گردی و محتاج لحظه ای نوازش گردی و آنگاه من در کنارت خواهم بود ، به احترام عهدی که بستم و تو شکستی!!!


 


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 11:38 |
 باز هم خواهم گفت که خسته ام!


خسته ام عزيزم ، خسته !
خسته از خيره ماندن به آسمان به اميد باران ...
خسته بس كه به دلم گفتم ، بر مي گردي ...

خسته از طوفان سهمگين حوادث كه مزرعه سبز آرزوهايم را ويران كرد ...
درمانده ام از زندگي كه بي تو هر روزش تيره تر از ديروز است ، بي تو دليل و مفهومم را گم كرده ام.

ديگر دليلي براي تحمل اين دو روز باقي مانده ندارم ...
ديگر دليلي نيست كه از يادم ببرد انتظارم را ...
منتظرم و آگاه ، كه زمانم به پايان رسيده است ، ولي با خود مي گويم ، چرا اينگونه ؟؟

روزها را با ديدن پرستو ها و شب را به شمردن ستاره ها مي گذرانم و با خود مي گويم :
چقدر زيبا بود اين دنيايي كه جز زشتي نداشت.

هنگامه رفتن رسيده ، بايد به سفر رفت ، سفري كه چمداني ندارد و هيچ كسي بدرقه ات نمي كند ...
اي كاش كسي براي استقبال آمده باشد !!

ديگر كسي نيست كه كاسه اي آب پشت گام هايم بريزد ، ولي اشكهايم راه پشت سرم را خيس كرده ...
قرآني نيست كه از زيرش عبور كنم اما دست خدا بالاي سرم است ، خدايي كه مدتهاست با من قهر است .

تنها اميد رفتن این است كه ، مي شود هر روز تو را از آن بالا دید!



|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 12:10 |
 ....!


مهربان تر از تو سراغ نداشتم هنگامي كه آنطور عاشقانه ساعت ها با من سخن مي گفتي و از بار دلم مي كاستي ...

و بي رحم تر از تو نمي شناسم وقتي آنطور حرمت گل سرخ را مي شكني ...

به خدا سوگند اگر مي دانستم سرنوشت اين گل سرخ سرنوشت دلم است ، هيچ گاه به ارمغانش نمي آوردم.
مگر تاكنون كم تير به قلبم زده بودي كه اين بار نيزه ات را بسوي گل نشانه رفتي ؟
شايد برايت تلخ بود شنيدن كلمه اي از سخنان هر روزه ات به من ، كه اين طور بي رحم شدي ؟
و شايد هم ديگر ، آنقدر كوچك شده ام كه نمي تواني در دلت بيابيم ؟!

خاطرم هست كه بارها و بارها شكستي ! قلبم را ، غرورم را ، حرمتم را ...
اما هيچ زمان هيچ نگفتم ، به اميد روزي كه خود در اين شرايط باشم و تو هيچ نگويي ، ولي ...

دنيا به كام توست ! كه جدايي دلت از دلم ، چون جدايي گلبرگي از قامت چون گلت بود ...
حق با توست ! كه نبودم آن عروسك روياهايت ، كه هر زمان بازيت پايان يافت در كنج گنجه بخوابد و لب به سخن برنيارد ...
و افسوس كه جدايي دلم از دلت ، چون جدايي ريشه از قامت درختي خشكيده بود.

خدايا مي دانم كه قهري با من ، ولي دعايم را استجابت كن كه ديگر مثل خودت تنهايم ...
گلم را كه از هر گلي زيبا تر است ، تا دنيا به قدرتت دنياست ، تازه و گل باقي دار و عمرم را به عمرش ببخش تا عمر گلش نباشد.

                                                           و خاطرم هست كه ...

وعده دعوت به درگاهت را به من داده بودي ! ولي خاطرم نيست كي وعده اجابت ، با دلي شكسته و صورتي خيس را به تو دادم ....؟؟؟!!!


 

     


و در آخر تولد یکی از دوستانمون رو تبریک میگم

  ۱۲ خــــــــــــــــــــــــــــــــــرداد

امیدوارم در تمام مراحل زندگیشون موفق باشند!

یا حق


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 ساعت 11:57 |
 زندگی یعنی تلاش برای مرگ !!!


چرا تا به حال به این فکر نکردیم که چرا می گوید دوستت دارم ؟

آیا به غیر این است که منافعی برای خود در دوست داشتن تو دارد ؟

مگر نه آنکه تو را می خواهد تا دل خود را با تو آرام کند ؟

مگر این نیست که وقتی می گوید بی تو هرگز به فکر این است که بعد تو به که تکیه کند ؟

آیا این طور نیست که وقتی تقاضای دیدارت را می کند فقط در فکر نجات خودش از دل تنگیست ؟

و هزاران سوال دیگر ...

که همه و همه تنیجه متحد دارند :

عشق دروغی بزرگ است و تنها واژه ای برای پوشش خودخواهی!

و اکنون با تمام وجود می دانم که ....
زندگی یعنی تلاش برای مرگ



|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 16:21 |
 خسته ام...!


خسته ام اما نه این بار از جانب جسمم بلکه روحی خسته دارم، روحم خسته از رویارویی با سردی های طوفان سخت زمانه است ، روحم خسته از تحمل سنگینی خویش است و پرواز آرزویش گشته ، خسته از زخم های ناجوانمردانه ای است که تو بر آن وارد آوردی و حال میگرید نه به خستگی خود بلکه به حاصل این کوله بار خستگی ....
که هیچ چیز جز تنهایی نیست !

خدایا ای کاش فرصتی می دادی تا روحم را پروازش دهم و ای کاش دست روحم را می گرفتی تا از کنج این خرابه دل بلند گردد و دگر بار راهت را پیش گیرد


       


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 15:43 |