تبليغاتX
..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم ::...:: >> خدا جون دوستت دارم<< ..::من مست می عشقم::... خوش اومدين ::..::من مست می عشقم::...::
من مست می عشقم

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

 زخم تازه ...!!


امشب را با فكر خالصي از تو به خواب رفتم ، رويايي رقيق از هميشه در كنارت بودن را ديدم.
باز هم مي دانم كه سرنوشتم با عاشقي به كدام راه مي رود ...
همان راه كوتاه كه انتهايش دو راهي جداييست.
خدايا بازهم بر سر اين دو راهي كه راه بانانش قلبم را هدف گرفته اند ، رسيده ام ... آخر گناه من چيست كه نبايد دل ببندم و نبايد عاشق باشم ؟؟
اين بار نيز سهم من از عاشقي ،‌ خاطره است و فقط خاطره ....

شادم كه تو شاد باقي مي ماني  و نالان از غم سوزناك جداييت از دلم . گرچه مسير مشترك سرنوشتمان به كوتاهي عمر گل بود ، اما زيبايش از هزار بوستان نيز بيشتر مي نمود .
دلتنگيم را براي گرماي دستانت ، نيازم را براي لبخند آرامش بخشت و عطشم را براي نگاه نرمت كه مرهمي بر زخم هاي باز قلبم بود هيچگاه به باد فراموشي نخواهم داد كه حتي يادش نيز برايم غنيمتي بزرگ است
............!!!!


                       


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 17:46 |
 نگاه کن ببین.....!!!!


با تمام وجود فریاد میزنم

رفتنت را مینگرم جای قدم هایت

روی ساحل قلبم مانده است

آهای آهای من ماندم اینجا ......

و تو چه آرام می روی.

نگاه کن ببین داغ قدم هایت را روی تنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

 

|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 10:28 |
 خداحافظ....!!!


درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد
صدای تو که می گفتی ، به جز تودل نمی بندم


فریبِ وعده هایت را، ندانستم ولی اکنون
به یاد وعده های تو، میان ِ گریه می خندم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم

خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم


تو بودی آ سمان من، غمت همسایه قلبم
ولی خورشید چشم تو، به بام دیگری سرزد


قسم برسوز پنهانم، تو را دیگرنمی خواهم
که از باغ دو چشم تو ، پرستوی دلــــم پر زد

برو دیگر که دل از غم رها کــردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم


درآن غمگین غروب سرد،تو ازشهرم سفرکردی
نگاهم درافق ها مرد، و من افسوس می خوردم

شیار گونه هایم را، گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم ، ولی ای کاش می مردم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 18:35 |
 دلم....!


از آینه ی چشمانت

از بغض گلویت

از لرزش دستانت

از اشکهای بی دلیلت

یک جمله در ذهن روشنم نشست:

(( دلـــــــــــم شکــــــــــســــــت )) !!

 

 

 

عشق می ورزیدم

دوست میداشتم

می پرستیدم

" کسی را که شاهرگ هستی ام برای او بود"

آنقدر سرگشته بودم که فرشتگان را در کنارم می دیدم،اما افسوس

" فرشته ی من ، فرشته نبود! "

صداقت را به ارث برده بودم ،یگانگی را از خدا یاد گرفته بودم اما

" یگانه ی من هم ، یگانه نبود ! "


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:14 |
 .....!!!


در دلم غوغاست، به انتها رسیدیم اما نه ساده؛ تاوان عشق را پرداختیم و آن لحظاتی بود که نه تو به واقع و نه من به حقیقت خوشبخت بودم...خسته ام از عشق، عشقی که نه شادی بخشید، نه رشد داد و تنها و تنها این دل بیچاره بود که زیر آوار واقعیت ها ی پنهان ادامه داد و پوسید!


|+| نوشت فقط به خاطر تو : سپیده در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:18 |