خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا لــــــــــــــــــــــــــــــی
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا لــــــــــــــــــــــــــــــی
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوست دارم در یک شب سرد زمستانی مرگ سراغم آید : ای کسانی که مسوول دفن من هستید
پارچه سیاهی بر روی تابوتم بیندازید
که همه بدانند زندگی من پر از سیاهی و تباهی بوده است
دستهایم را از تابوت بیرون آورید که همه بدانند دست خالی از دنیا رفته ام
چشمانم را باز بگذارید تا عشق من بداند که چشم انتظار از دنیا رفته ام
و در آخر تکه یخی به شکل چشم در آورید و بر روی قبرم بگذارید
تا با طلوع اولین اشعه خورشید به جای آن کسی که دوستش داشتم گریه کند
یادته گفتی بهم : تا شقایق زنده است زندگی باید کرد
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد
دیگه به چه کسی دلخوش کرد ؟
یادته گفتی بهم :
اومدی سراغ من ، نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تواومدم آهسته ، نرمتر از یک پر قو ، خسته از دوری راه ، خسته و چشم براه
یادته گفتی بهم :
عاشقی یعنی دچارفکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی :
چه تنهاست ماهی اگر دچار دریا باشهآره تنها باشه ، یار غمها باشه
یادته می گفتی :
گاهگاهی قفسی می سازم ، میفروشم به شماتا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیتان تازه شود
دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه
صاحب یک نفسه
نیست که تازگی بده این دل تنهایی من
پس کجاست اون قفس شقایقت
منو با خودت ببر به قایقت
راست میگفتی :
کاش مردم دانه های دلشان پیدا بودکاشکی دلشون شیدا بود
من بدنبال یه چیز بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهم
:بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

من او را رها کردم
تا او خود را دریابد
و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی
اما من آنقدر او را دوست دارم
که او را رها میخواهم برای همیشه
رها از تمامی بند و زنجیر ها
هر چند که او هیچگاه در بند من گرفتار نبود
چرا که من خود اینگونه خواستم
و هیچگاه برای همیشه بودن با او
برای او بندی نساختم
اما او
................در بند خود گرفتار بود
ای کاش از خود رها شود
همانگونه که من با او از خود رها شدم
((نظر یادتون نره ))
تو به من می گویی:(( نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد))
چه تفاوت دارد ...باد از هر طرف آمد ...آمد
خانه ی ما ز درون طوفانیست


عید سعید فطر بر همگی شما دوستان خوبم مبارکباد ![]()

واژه ها در گذار از هم
بی قراری میکند
ترس بر چهره دلم
نقش بی فردایی می کند
من که می دانم زمین
راز دلم راروزی فاش خواهد کرد
من که می دانم سکوتم روزی
فریاد تمام ثانیه ها خواهد شد
اما درین بیقراری ها من ندانم
قاصدک کی کند آوای عشقم را
به دنیای دلت فریاد
تا بشویی از دلت تردید و بیداد
تا بگویم فاش دل از راز پنهان!!!!

